حافظانه

شرح غزلیات حافظ

حافظانه

شرح غزلیات حافظ

برداشتهای شخصی من از غــزلهای پیامبر عشق و ادب حضــرت حافـظ

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات



جـــوزا سـَحـر نــهـاد حـمـایــل بـرابـرم 


یـعـنـی غـلام شـاهم وسوگند می‌خـورم


      برایِ روشن شدنِ مفهومِ این بیت لازمست بدانیم که

"جـوزا" برج سوّم از 12 برج منطقةالبروج است که به شکلِ انسانِ ایستاده‌ای به نظر می‌رسد.ایستاده ای که حمایل (کمربندچرمی ) بسته و به شمشیرش تکیه داده است .


حمایل : کمربندِ چرمیِ دوتکّه‌ایست که ازرویِ شانه عبور می‌کند و دورِ کمر قرار می‌گیرد. درقدیم شمشیر را به آن می‌بستند ، امروزه اسلحه‌یِ کمری به آن بسته می‌شود . حمایل به تسمه و دوال ابریشمی نیزگفته می شدکه پادشاهان به خدمتکارانشان می دادند تا به شانه بیاویزند. رنگ آن مشخص کننده‌یِ درجه و نوعِ خدمتگزاری بوده است ....  

 

در قدیم رسم براین بوده که وقتی جنگجویـان و فرماندهانِ لشکر می‌خواستند خدمتِ پـادشاه شرفـیـاب شوند ، جلویِ دربِ کاخِ ، شمشیر و حمایل خود را بـاز می‌کردند و به دربانِ کاخ که معمولن ازارادتمندان وفداییانِ شاه بودند می‌سپردند و سپس وارد می‌شدند .همچنین دشمنانِ شکست خورده نیز با تقدیم شمشیر و حمایلشان تسلیم بـودنشان را نشان می‌دادند. پـس "حمایل نهادن" کنایه از "عرضِ ارادت" و "تسلیم شدن" است.

 "جـوزا" سحرگاهان حمایلِ خویش را تقدیمِ من که ازارادتمندانِ خاصِ شـاه منصورهستم نمودونسبت به پادشاه اظهار ارادت کرد. "جوزا" باتحویل دادنِ حمایلش نشان داد ،که تسلیمِ اراده یِ پادشاهست.

شاه منصورفردی شجاع،غیور ووطن دوست درمقابلِ غارتگریِ تیمورلنگ بود. اگرچه تمامِ تلاشِ شاه منصور صرفِ بیرون راندنِ تیمورلنگ گردید،لیکن توفیقی حاصل نکردو باخیانتِ یکی از امیرانِ لشکرش به نام "محمدبن زین‌العابدین"شکست خوردو سرانجام دل بر مرگ نهاد و با رشادت و جانفشانی ، در حملاتِ پیاپی، گروهی از سپاهیانِ امیر تیمور را به هلاکت رساند، ودر پایانِ کار با همه یِ شجاعت و فداکاری شکست خورد و درگیر ودارِ نبردی بی امان جان باخت.وی ممدوحِ محبوبِ حضرتِ حافظ بود و حافظ تعدادی از غزل‌ها،قطعات و مثنوی‌هایِ خود را درباره یِ او سروده‌ است.

 ازمرادِشاه منصورای فلک سربرمتاب

تیزیِ شمشیربنگر قوّتِ بازوببین


ســاقی بـیــا کـه از مـدد بـخـت کـارســــاز


کـامـی کـه خـواستـم  زخــدا شـد مـُیـسّرم


ساقی بـرخیـز و بساطِ شراب مهیّاکن که به یـاریِ بختِ چاره‌گر ومشکل گشا،آرزویی را که از خدا داشتم بـرآورده شده است.

دیدارشدمیسّروبوس وکنارهم

ازبخت شکردارم وازروزگارهم


جـامـی بـده کــه بـاز بــه شــادیّ رو شــاه


پـیـرانـه‌سـر ، هـوای جـوانـی سـت در سـرم


پـیـرانه‌سر : هنگام پـیـری   

هـوا : میل ، آرزو

 "شادیِ روی کسی شراب نوشیدن" : به سلامتیِ کسی شراب نوشیدن ،

ساقیا جـام شرابی به من بـده تا دوباره به سلامتیِ شاه بنوشم ، گرچه که در دورانِ پیری بسرمی برم ولیکن میلِ جوانی کردن دارم .

نـغـز گفت آن بُت ترسا بچه‌یِ بـاده پـرست

"شـادیِ رو کسی خور" کـه صـفـایـی دارد



راهـم مـزن بـه وصـفِ زلالِ خـِضِر کـه مـن


از جـامِ شـاه،جـرعـه‌کــشِ حــوضِ کـوثـرم



"راه" زدن دو معنی دارد (ایهام) :1- راهزنی،چپاول  2- موسیقی نواختن ، سرودخواندن  3- فریب دادن و گـمـراه کردن ،4- مانع شدن ومنصرف کردنِ کسی

"زلال خضر" : آبِ حیـات .

در مصرعِ دوّم جـام ِپادشاه به حوض کوثر تشبیه شده ، منظورش شراب بهشتی است. 

با تعریف وتـوصیف ازویژگیهایِ آبِ حیات، مرا {گمراه نـکن-مانع ازادامه ی کارِمن مشو – باورهایِ ارزشمندِ مرا غارت مکن-ترانه مخوان....} زیرا که من از جامِ پـادشاه (منصور)شرابی گواراتر ازآبِ حیات می‌نـوشـم. ملاحظه می گرددکه چگونه تمامِ معناهایِ واژه یِ "راهم مزن"موردِنظرِشاعربوده تابرداشت هایِ گوناگون ومتفاوت انجام گیرد.

آبِ حیوان اگر این است که دارد لبِ دوست

روشن است اینکه خِضِ بهره سررابی دارد 


شاها ! اگـر بـه عـرش رسـانـم سریـر فضل


مـمـلـوکِ ایـن جـنـابـم و مـسکین ایـن درم


عرش : آسمان اَعلاء ، چرخ بـَرین  

سَریر : تخت و اورنگ  

فضل : برتری ، درجه‌یِ بالای علم و معرفت  

مملوک : بـنـده ، غلام   

 جنـاب : درگاه  

ای پـادشاه ؛ اگر مرتبه‌یِ دانش و معرفتِ من  حتّابه آسمانِ برسد بازهم غلامِ درگاه تـو و نیازمند آستان تـو وازارادتمندانِ توباقی خواهم ماند.


البته باشناختی که ازآنحضرت داریم،بایداین نکته رادرنظرداشت که حافظ کسی نیست که خودرا صرفاً بانظرداشتِ منافعِ مادی، خودراغلام وچاکرِ کسی بداند.


حافظ باشاه منصور رابطه ی دوستیِ عمیقی داشته ومهمّتر ازاین رابطه،چنانکه گفته شد شاه منصور،فردی شجاع و وطن دوست بوده وهمواره دغدغه یِ جنگ بامتجاوزان وغارتگران رادرسرمی پرورانده وتلاش می کرده است.

حافظ نیز باتعریف وتمجیدازاو برسته سازیِ خصالِ نیکووبزرگنمایی آنها،سعی درتقویتِ روحیّه یِ جنگاوریِ اودرمقابله بامتجاوزان به ویژه تیمورلنگ داشته وازهمین رو اوراموردِ مدح وتحسین قرارمی داد.

ضمنِ آنکه برایِ شاعری مثلِ حضرتِ حافظ،"مدحِ کسی یاپرداختن به یک واقعه یِ تاریخی اجتماعی وغیره"، بهانه وبستری جهتِ خَلقِ مضامینِ بکرِ عاشقانه وتبیینِ نکاتِ حکمت وفلسفه وطرحِ ارزشهایِ اخلاقی ودرنهایت پرورش وآموزشِ صنایعِ ادبیست.

 نه هردرخت تحمّل کندجفایِ خزان

غلامِ همتِ سروم که این قدم دارد


مـن جرعـه‌نـوشِ بــزمِ تـو بـودم هزار سـال


کـی تـرک آبـخـورد کـنـد ؟! طبــعِ خـوگـرم


  آبخورد : محل آب خوردن ، همچنین معنایِ طالع و قسمت نیز از"آبخورد"برمی آید   

طبع :سرشت  

خوگر : مأنوس ، اُنس گرفته

"هزارسال" مبالغه ونشانه‌ی کثرت و کنایه از زمانی طولانی است .

ای پادشاه ! سالهاست که من در مجلسِ اُنس و جشن و سرورِ تـو شرکت کرده وشراب نـوشیده‌ام{نمک پرورده ام}،کِی وچگونه می توانم ازاین اُنس واُلفت دل برکَنم. هرگزچنین نخواهدشد سرشت وطبیعتِ من با معاشرت با تو عجین شده واین عادت ترک نخواهدشد.

 

فرقی نمی کندموضوعِ غزل مدح پادشاه باشدیا در توصیفِ زیباییهایِ معشوق، اوازآفرینش مضامینِ عاشقانه دست برنمی دارد.بگونه ای مطلب را اَدا می کندکه خوانندگانِ غزل اگرازشأنِ نزولِ آن آگاهی نداشته باشند،

غزلِ مدحِ پادشاه راغزلِ عاشقانه تلقّی می نمایند،ترکیبات وعبارات بگونه ای مهندسی شده که گویی غزل اززبانِ یک عاشقِ دلداده به معشوقی زیبارویست.حافظ کلاً رندانه سخن می گوید:

مرا روزِازل کاری به جز رندی نفرمودند

هرآن قسمت که آنجارفت ازآن افزون نخواهدشد.


ور بـاورت نـمـی‌شود ازبـنده این حـدیث


از گـفـتـــه‌ی «کـمـال» دلـیـلـی بـیـاورم :


خطاب به شاه می فرماید:

اگر صحبت های مرا بـاور نمی‌کنی از اشعارِ "کمال الدین اسماعیل{ معروف بـه "خلاّق المعانی" از شاعران پیش از حافظ است که حافظ ارادتی خاص به اوداشته است}." برایت دلیلی قانع کننده بـیـاورم .دلیل دربیتِ بعدیست:


"گـر بـرکـَنم دل از تـو و بـردارم ازتومِهـر


آن مِهـر بر کـه افکنم ؟ آن دل کجا بـرم؟"


این بیت از "کمال الـدین اسماعیل" است که "حـافــظ" با ذکر نام "تضمین" کرده است .

اگر من بنابه قولِ "شاعر کمال الدین" از تـو دل بـکَـنـم و محبّت و دوستیِ خود را از تـو بـِبـُرم ، آنگاه به چه کسی محبّت داشته باشم و دل به چه کسی ببنـدم  که همانندِ تو شایستگی داشته باشد؟!

بی تو ای سروِ روان باگل وگلشن چکنم؟

زلفِ سنبل چه کشم عارضِ سوسن چکنم؟


منصورابـن مُـظـفّر غـازی‌سـت حـِرز مـن


وزایـن خجسـته نـام بـر اعـدا مـُـظـفـّرم


غازی : جنگجو ، لقبِ منصور شاه مظفّری  

حِـرز : تـعـویذ ، دعایی که جهت دفعِ بـلا و چشم زخم و پیروزی بر دشمن بـر بـازو بندند یا در گردن آویـزنـد   

خجسته : نیکو ، خوش‌یـُمن   

 اعدا : جمعِ عدو ، دشمنان   

 مظفـّر : پـیـروزمند

 "مظفّر" اول اسم است و دوّمی به معنی : پـیـروز .

نـامِ "منصور بن مظفّر" که پادشاهی جنگجو و شجاعست برایِ من همچون دعایِ دفعِ بلا و چشم زخم است و من با بـردن این نـامِ خوش یُمن و مبارک بر دشمنان پـیـروز می‌شوم .

روح القدس آن سروش قرّخ

برقبّه ی طارمِ زبرجد

می گفت سحرگهی که یارب

دردولت وحشمتِ مخلّد

برمسندِخسروی بماناد

منصور محمّد مظفر


عـهـد اَلـَستِ مـن هـمـه بـا عـشق شاه بـود


و ز شــاهـراه عــمـــر بـدیـن عـهد بـگـذرم


عهد :ایهام دارد : 1- روزگار ، زمان 2- پـیـمان   

اَلـَست : "عهد الست" یعنی روزی که خداونداز انسانـهـا پیمان بندگی گرفت. 

من از همان روز اَزل با شاه منصور پیمانِ مهرورزی بسته‌ام و عمرم را با وفای به این پیمان سپری خواهم کـرد.

چیزی که روشن است این است که حافظ دراظهارِ ارادت بیش ازحد مبالغه می کند،غلوّ دراظهارِ ارادت،سببِ ایجادِابهام وایهام شده وموجب رقم خوردنِ چندین معنای متضادمیگردد.دقیقاً هدفِ حافظ نیزهمین است که چنین وضعیّتی رابیافریند.بی تردیدعلاقه یِ حافظ به شاه منصور نمی تواندحتّابافرضِ وطن پرستیِ او از روزِ الست شکل گرفته باشد.چنین بنظرمی رسد که شرایط درآن زمان بگونه ای بوده که شاعرانِ نامی درموقعیّتهایِ خاصی(معذوراتِ اخلاقی یا.....) قرار گرفته وبناچار در مدحِ پادشاه،سخن سرایی می نمودند.

امّانکته یِ قابلِ توّجه وتأمّل درمدحِ حافظ، صرفنظر ازرابطه یِ دوستیِ وی باشاه منصور وشاه شجاع،این است که حافظ آنقدر رندانه درمدحِ آنها مبالغه می کندکه "تعریف" به "تمسخر" کشیده می شود!.....

بعیدنیست که حافظ ازرویِ تعمّدورندی این کارراکرده باشد. اوباتعریفِ غلوّآمیز، آنهارااحمق ونادان وساده لوح معرفی کرده ودربسترِغزلها،دست به هنرنمایی درسخن گفتن،بازی باکلمات وابداعِ صنایعِ ادبی زده وهمگان رادرحیرت فرومی برد.

حدیثِ عشق زحافظ شنو نه ازواعظ

اگرچه صنعتِ بسیاردرعبارت کرد.......... 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۹/۰۹/۲۸
  • ۲۰۲ نمایش
  • رضا ساقی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی