http:google-site-verification: google44dbf53098ef50a8.html google-site-verification: google44dbf53098ef50a8.html google-site-verification: google44dbf53098ef50a8.html

حافظانه

شرح غزلیات حافظ

حافظانه

شرح غزلیات حافظ

برداشتهای شخصی من از غــزلهای پیامبر عشق و ادب حضــرت حافـظ

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۴ آبان ۰۴، ۱۷:۵۹ - مهسا
    عاالی
  • ۴ مرداد ۰۴، ۲۳:۵۵ - نیک
    درود

گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بود

يكشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۹، ۰۸:۲۷ ب.ظ




گوهرِ  مخزنِ  اسرار  همان  است  که بود 

حُقّه یِ مِهربدان مُهر و نشان است که بود


گوهر  : جوهر، سنگِ باارزش و قیمتی ، استعاره از ذاتِ عشق منظور  از  "مخزنِ اسرار" دل  است  که  محلِ تجلّیِ  محبّت است. خزینه یِ رازها وسینه یِ عاشق که صندوقچه یِ اسرارِ است.........

حـُقّه ی مِهر : صندوقچه یِ محبّت ،صندوقچه‌ای که جواهراتِ ارزشمند در آن گذارند. ( استعاره از دل)

مُهر : علامت،نشانه ، کد و رمز

معنی بیت:

متاعی که درصندقچه یِ سینه وجعبه یِ دلِ من هست ومن درحالِ مراقبت ومواظبت ازآن هستم همان متاعِ ارزشمندیست (عشق ومحبّت)که خداونددرروزِ ازل به امانت گذاشته است. من چیزی ازآن کم نکرده ام، درحالی که بسیاری ازآدمیان این متاعِ باارزش رادور انداخته ودرصندوقچه یِ دل متاعِ دیگری مانند: زروسیم ومال ومنال ومیزومقام انباشته اند.

این صندوقچه باهمان نشانه ، کد ورمزی که در روزِ اَزل تعیین شده، همانگونه دست نخورده باقی مانده است. من درعهدوپیمانم ثابت قدم بوده وهستم دل به هیچ متاعی جزمحبّت وعشق نبسته ام.

به خط وخالِ گدایان مده خزینه یِ دل

به دستِ شاه وَشی ده که محترم دارد


 
عاشقان  زُمره یِ  اربابِ  امانت  باشند

لاجرم چشم گهربار همان است که بود


زُمـره : گروه و جمع ، جماعت   

 ارباب امانت :صاحبان امانت و امانتـداران

 "چشمِ گُهربار" ایهامِ زیبایی دارد:1- چشمِ اشکبار (اشک به گوهر تشبیه شده است). 2-چشمی که خزینه ی گوهرِ اسراراست(برگشت به بیتِ اول) وخزانه دارِگوهرِعشق ومحبّت.

معنی بیت:

عاشقان گروهِ امانت‌دارانِ "عشق ومحبّتِ" الهی هستند،خزینه دارانِ گوهرِمهرومعرفتند وبه ناچار وناگزیر چشمانشان از همان ابتدا به سببِ مشکلات ومشقّت هایِ تحمّل سوزِفراق اشکبار است .

درحقیقت بینِ "چشمِ گُهربار" و "دل به عنوانِ خزینه یِ گوهرِ عشق ومحبّت" ارتباطِ ظاهری وپیوندِباطنی برقرار است وآرایه یِ تناسبِ مطلوبی ایجادشده است.

دوستان عیبِ منِ بی دلِ حیران مکنید

گوهری دارم وصاحب نظری می جویم


 
از صبا پرس  که ما راهمه شب تا  دم صبح

بوی زلف تـو همان مونـس جانست که بود 


معنی بیت:

حالِ دل مارا از صبا بپرس که او خوب می داندچگونه رایحه‌یِ روحبخشِ زلفِ تو ، شب تا سحر مونسِ جانِ ماست، یعنی شب تاسحرمابیداریم ودرمسیرِبادِ شمال (صبا)حیران وسرگشته روزگارمی گذرانیم وشمیمِ خوشِ زلفِ تورا ازصبا گرفته وباآن سرمست می شویم.  

واگر "بو"رابه معنای" آرزو وامید"بگیریم: صبا بهترمی داند که هر شب تا صبح ما در آرزویِ زلف توچقدر درشور وشَعف واشتیاق هستیم ودعامی خوانیم واین" امید وآرزو" وردِ زبان ومونسِ جانِ عاشقِ ماست. 

به بویِ زلف ورخت می روندومی آیند

صبابه غالیه سایی وگل به جلوه گری


 
طالب لعل و گـهـر نـیست ، وگرنـه خورشـید
 
همچنـان در عمل مـعدن و کان‌ست که بـود

 

کسی خریدارو خواستارِواقعیِ جواهر وسنگهایِ ارزشمند نیست و گرنه خورشید همچنان در کار  ساختنِ وبه عمل آوردنِ جواهرات وسنگهایِ ارزشمند است وهیچگاه این کارخانه ومعدن تعطیل نبوده است.

قدیمیان معتقدبودند: جواهرات وسنگهایِ ارزشمندبر اثرِ تابشِ خورشید به وجودمی آیند.حافظ ضمنِ طرحِ این اعتقاد، باهنرمندی ورندانه ،ظرایف ولطایفِ عاشقی وتاثیر زهدریایی وتظاهربه پرهیزگاری برارزشهای حقیقی رابه طرزِ حافظانه ای دراین قالب ریخته و هنرنمایی می کند.

اوبازبانِ سحرآمیزِی که دارد،درمیانِ سخنانِ خویش، یک اعتقادِ قدیمی رابامهارتی شگفت انگیز مطرح می کند تافضایِ دلخواه وموجی مناسبی ایجادگردد تااوتوانسته باشد مبانی اندیشه هایِ نابِ خودراسواربراین موج کرده وبه گوشِ مخاطبان خویش برساند. کاری ادبی ودشواروپیچیده که کمتر شاعری تاکنون توانسته به این آسانی وسهولت وزیبایی ازعهده یِ انجامِ آن برآید.

"لعل و گـهـر":استعاره از اشکِ چشم است و"خورشید" استعاره از عشق است.

دومعنی می توان ازین بیت ناب برداشت نمود:

برداشت اول:

روزگاروفق مراد نیست اوضاع بکلی تغییرکرده است، جواهرات اصیل که دردل معادن درطول گذرزمان به وجودآمده وبازحمت فراوان استخراج می گرددوخواص طبیعی زیادی دارد دیگر مثل سابق خواهان ندارد وازرونق افتاده است(مصنوعات تقلبی که نه تنهاهیچ خاصیتی ندارند عوارض زیانبارزیادی نیزدارند باقیمت ارزان تر دردسترس همگان هست به همین سبب مردم دیگربه متاع اصیل اهمیتی نمی دهند) وگرنه خورشید ،پیوسته وبی وقفه،کریمانه درحال تابش به کوه ودرودشت است و دردل معادن عمل آوری ِلعل وگوهر وجواهرات اصل به صورت طبیعی درجریان می باشد.

 برداشت دوم بامدنظرقراردادن استعارات وتشبیهات:

زمانه ایست که ارزشهاتغییرکرده ومصنوعات جعلی ودروغین رونق گرفته اند! اشکِهای ما عاشقان که زمانی همانند لعل وگوهرارزشمندبودنددیگرموردتوجه نیستند وکسی ارزشی به آنها قائل نیست بازاردروغ وتظاهروریاکاری  رونق گرفته وصداقت وخلوص نیت وراستی جایگاه خودرا ازدست داده است. (اشگهای دروغین وکذایی زاهدان وعابدان،همانند جواهرات مصنوعی، اشگهای خالصانه ی عشّاق (لعل وجواهرات طبیعی) را تحت تاثیرقرارداده وازرونق انداخته است وگرنه عشق(خورشید) همچنان بی وقفه وپیوسته  متجلّیست وانوارِجانپرورِ حُسن وزیبایی پرتوافشانی می کند وفرآیند تشکیل لعل وگوهر(اشک عاشقان) به روال سابق استمراردارد.

بازارریاکاری آنقدررونق داردکه فرصتی جهتِ جلوه گریِ عشق داده نمی شود. درتوصیفِ چنین اوضاعِ اَسف باریست که حافظ درجایِ دیگر به کنایه می فرماید:

اسبِ تازی شده مجروح به زیرِپالان

طوقِ زرّین همه برگردنِ خر می بینم


 
کـُشته‌ی غـمزه‌ی خود را بـه زیـارت در‌یاب 

زانکه  بیچاره  همان دل‌نگران‌سـت که بود 


منظوراز"کشته" یعنی آنقدر شیفته ومشتاق که حاضراست برای توبمیرد.

خطاب به دلدار:

اندکی هم به فکرِعاشق ِشیفته ودلداده یِ بیچاره یِ خویش باش وبه اوعنایت ومرحمتی لطف کن،زیرا که این کشته یِ غمزه یِ تو (عاشقی که بامشاهده یِ نازوعشوه یِ توازحال می رودوسرازپا نمی شناسد) همچنان درهمان حالِ طاقت سوز ِ شیفتگی ودلدادگی بسر می برد ،مثل همیشه چشم به راه و دل نگرانِ تو ست تاازبین نرفته لطفی کن ودردش رابه نگاهی مداواکن.  

درلبِ تشنه یِ مابین ومَدارآب دریغ

برسرِکُشته ی ِ خویش آی وزخاکش برگیر


 
رنگِ خـون دل مـا را که نهـان می‌داری 

همچنان درلب لَعلِ توعیان‌ست که بود 


معنی بیت:

ای که عاشقانت رامی کشی وبه گمان خویش می توانی آثارِجرم(رنگِ خون) راپاک کرده وپنهان کنی! امّانمی دانی که رنگِ خونِ قربانیان درلبانِ سرخ رنگ تو مانده وحکایت ازکشته شدنِ آنهابه توسطِ توست سرخیِ خونِ دل ما بر لبهایِ تو آشکار است. 

درنازوغمزه یِ محبوب وطنّازیِ معشوق درادبیات فارسی، مبالغه بیش ازحدبکاررفته است. یعنی معشوق آنقدر ناز وعشوه وغمزه می ریزدکه عاشقان تاب ازدست داده وباسپردنِ دل وجان قربانی می گردند. درحقیقت عاملِ اصلیِ کشته شدنِ عاشقان معشوق است.امّاحافظ این نکته را به زبانِ کنایه واستعاره به قدری تلطیف می نمایدکه موجب آزردگیِ خاطرنازکِ معشوق نشود:

اگربه مذهبِ توخونِ عاشق است مُباح

صلاحِ ما همه آنست کآن توراست صلاح


 
 زلف  هنـدوی تـو گـفتم  که دگر  ره نزند 

سالهارفت وبدان سیرت وسان‌ست که بود


زلفِ هندو: زلف سیاه و راهزنِ دلهاوغارتگر ،کافرمُلحد  

با خود می‌گفتم که دیگرپس ازگذشتِ این همه سال واین همه اظهارِعاشقی ودلدادگی، این زلفِ سیاه و راه زنِ تو ، هوایِ مرا خواهدداشت و راهِ دل مرا نخواهد زد ،ودیگربرمن سخت نخواهدگرفت. لیکن سالها به این منوال گذشت و زلف تو همچنان بر همان شیوه‌ و روشِ راهزنی که داشت بازهم دلِ مرا باطرّاری(به روشِ راهزنانِ ماهر) می رُباید ودرکارش هیچ وقفه وتغییری ایجادنمی کند گویااین رشته سرِدراز دارد ....

شرح شکن زلف خم اندرخم جانان

کوته نتوان کرد که این قصه درازاست


 
حـافظا باز نما قـصّـه‌ی  خـونابه‌ی  چشم 

که براین چشمه همان آب روان‌ست که بود


ای حافظ،  داستانِ خونین چشمت را بازگوکن ونشان بده که چگونه سالیانیست که ازاین چشمه (دیدگان) خونآبه‌ (اشکِ خونین)همچنان مثلِ روزِاوّلِ عاشقی  جاری است وقطع نمی گردد.به این امیدکه معشوق به رحم آیدوالتفات ومرحمتی نماید.
می گِریم ومُرادم ازاین چشمِ اشکبار
تخمِ محبّت  است که بر دل  بکارمت

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۹/۰۹/۲۳
  • ۳۵۴ نمایش
  • رضا ساقی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی