صوفی اَرباده به اندازه خوردنوشش باد
دوشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۹، ۰۶:۲۴ ب.ظ


صوفی اَرباده به اندازه خوردنوشش باد
وَر نه اندیشه ی این کار فراموشش باد
صوفی: پیروطریق تصوّف، کسی که باخرقه پوشی، وآراستن ظاهر وانمود می کند که پیرهیزگار و پاکدامن است. درطریقه ی تصوّف خوردن ِشراب حرام می باشد. زاهدان وصوفیان ِ متظاهرکه همواره حافظ رامورد انتقاد قرارمی داده وبه خروج از شریعت متّهم می کردند بیشتربه سبب افشاگریهای اوازحقّه بازیهای خرقه پوشان، وآگاهسازی مردم ازخرافات، ترویج وتشویق مردم به عشقبازی، عیش ونوش وشادیخواری،وشرابخواری حافظ بود.
دراین غزل نیز که به نوعی پاسخ به انتقادات واتهاماتِ وارده ازسوی متشرّعین ِ متعصّب می باشد، حافظ با بی پروایی ازباورها ورفتارهای خویش دفاع کرده وبا طنزی لطیف به سبک ورسم ِمتشرعیّن، فتواصادرکرده ومی فرماید: ...
معنی بیت: چنانچه صوفی شراب رابه اندازه ی ظرفیت خویش بخورد واسراف وزیاده روی نکند اشکالی ندارد، گوارای وجودش باد! درغیر اینصورت بهترآن است که بکلّی ازشراب خوردن پرهیزکرده وفکرخوردن آن رابه فراموشی سپارد!
میی دارم چوجان صافی وصوفی می کندعیبش
خدایاهیچ عاقل رامبادا بخت بد روزی
آنکه یک جُرعه می از دست توانددادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
جُرعه: مقداراندکی که یک بارنوشیده شود.
ازدست تواند دادن: ازنوشیدن صرفنظرکرده وکریمانه به دیگری ببخشد
شاهد مقصود: محبوب ومعشوقی که آرزوی توست.
این بیت نیز دردفاع ازشراب وشرابخواری ودر ادامه ی فتواییست که حافظ صادر کرده وجنبه ی دعایی نیز دارد.چنانکه گویند باهردست دادی (چیزباارزشی بخشیدی)با همان دست صدبرابرش راپاداش خواهی گرفت.
معنی بیت: آن کسی که حتّی یک مقداربسیارکم، ازشرابی که متعلق به خوش هست صرفنظرکرده و به کسی دیگر ببخشد واوراازغم واندوه رهانماید بی تردید باهمان دستی که شراب می بخشد دست محبوبش راگرفته وبا او هماغوش خواهدشد.
باده نوش ازجام عالم بین که براورنگ جم
شاهد مقصودرا ازرخ نقاب انداختی
پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت
آفرین بر نظر پاکِ خطاپوشش باد!
قلم صُنع : دست آفرینش، قلم آفرینش منظور کار خلقت واراده ی خداوند است.
حافظ وقتی از "پیر"سخن می گوید کسی غیراز "پیرمغان" نیست. اوبه هیچکس جز پیرمغان ایمان ندارد. درموردِ پیرمغان قبلاً توضیحات لازم داده شده است.
این بیت رامی توان چالش زاترین وبسی اندیشه زاترین بیتِ دیوان حافظ نام نهاد. چراکه سخنان زیادی پیرامون این بیت گفته شده وبحث های فراوانی درمیان صاحبنظران برانگیخته است.
الف) :بعضی ازشارحان چنین برداشتی ازبیتِ موردبحث کرده اند:
(پیرماگفت: هیچ خطایی درآفرینش وجودندارد. آفرین برنظرپیرما که خطاها را می بیند امّابه دیده ی اغماض می بیند وازتاییداین نکته چشم پوشی می کند.!)
مطابقِ این برداشتِ غلط، حافظ براین باوراست که خطا درآفرینش هست لیکن پیر مابنابه مصلحت اندیشی، آن رانادیده گرفت وانکارکرد!بنابراین همین دلیل می توان نتیجه گرفت که حافظ برخلافِ شریعت،قرآن ودین مطلبی طرح کرده وکفر ورزیده است!
درنقدِ این برداشت بایدگفت که درست است که درنگاهِ اوّل،چنین بنظرمی رسد که حافظ،وجودِ خطا درآفرینش راتائید می کند امّا این برداشت فقط درنگاهِ سطحی به این بیت حاصل می شود نه درنگاهِ عمیق!
این برداشتِ سطحی ،باجهان بینی حافظ هیچ مطابقتی ندارد وبازگوکننده ی منظور اصلی خواجه ی شیرازنیست.
نیست دردایره یک نقطه خلاف ازکم وبیش
که من این مسئله بی چون وچرامی بینم
حافظ عمداً واژه ها را اینگونه درکنار هم چیده تادرنگاه اول چنین برداشت ِ نادرستی حاصل گردد. به این منظور که مخاطبین وصاحبنظران به بحث وتبادل نظر بپردازند ورازورمز ورود به معنای اصلی راپیدا کنند.
۲-بعضی دیگر نیزبراین باورند که پیر گفته هیچ خطایی درآفرینش وجود ندارد، لیکن حافظ به طنز وتمسخرمی گوید آفرین برنظرپیرما که بزرگواری کرده وخطاهای آفرینش رانادیده می گیرد!
این برداشت نیزحاصل نگاهِ سطحی به موضوع بوده و معنای اصلی ِ این بیت نیست. چراکه حافظ هرگزدرمقابل پیروراهنمایِ خود گستاخی نکرده واورا مورد تمسخر وطنز قرارنمی دهد. اگرنقل قول به جای پیر ازصوفی وزاهد بود شایدچنین برداشتی قابل قبول بود.
۳- بعضی دیگرنیز معتقدند که منظورحافظ از (خطاپوشش ) اشاره به ستّارالعیوب بودن خداوند است که پوشاننده ی گناهان وخطاها می باشد!.
این برداشت نیز درست نیست چراکه ترکیبِ (خطاپوشش) درمصراع دوّم ودرجائیست که سخن ازنظریه ی پیر است و به ستّارالعیوب بودن یانبودن خداوند ارتباطی ندارد.
۴-برخی دیگرکه دربرداشت معنی عاجز مانده اند،دست به داستان سازی پیرامون بیت کرده وبراین باورند که اصلاً منظور حافظ ازقلم صُنع، آفرینش وخلقت نبوده،بلکه در آن روزگاران فردی بنام صُنع الهِ خوشنویس بوده که خطاطی می کرده وازقضای روزگار.....جل الخالق!!!
امّا حقیقتِ ماجرا چیست؟
برای درکِ معنیِ درستِ بیت موردِ نظر،می بایست قبل ازورودِ به معنیِ بیت،این نکته رادرنظرداشته باشیم که پیر ومُرشدی که حافظ ازاونقل قول می کند، شخصی خوش اخلاق، پاک پندار وخطاپوش بوده ومعمولاً ازخطاهای مریدانِ خویش چشم پوشی می کرده است.
بنابراین(خطاپوشی درمصرع دوم) صفتی بارز برای پیراست و هیچ ربطِ معنایی به (خطادرقلم صُنع درمصرع اول) ندارد. حافظ به منظور به اشتباه انداختن ِسطحی نگران وایجادچالش فکری،این صفت پیر رایادآورشده تا بادرآمیختن با معنای مصرع اول،زمینه ی برداشت های متضادفراهم شودو اندیشه های گوناگون شکل گیرد.
معنی بیت: پیرما (به احتمال قریب به یقین پیرمغان) گفت که: درآفرینش هیچگونه خطا واشتباهی رخ نداده است. مرحبا وآفرین به نظرپاک پیرما که همیشه درست بوده است،پیری که ازاوسخن می گویم پاک پندار وپاک کردار وخطاپوش هست( پوشاننده ی خطاهای مریدانش هست نه خطاهای آفرینش)اوهمیشه ازخطاهای مریدانش چشم پوشی می کند.
دراینجا مریدان پیر، براین باور بودندکه درآفرینش خطا وجوددارد اما پیر باصراحت می گوید هیچ خطایی وجودندارد وازاشتباه مریدانش وتنبیه آنها چشم پوشی می کند. معنای مصرع اول یک موضوع جداهست ومعنای مصرع دوم موضوعی دیگر.
نیکی پیرمغان بین که چوما بدمستان
هرچه کردیم به چشم کرمَش زیبابود.
شاهِ تُرکان سخن ِ مُدّعیان میشنود
شرمی ازمَظلمه ی خونِ سیاووشش باد
شاهِ ترکان: سرورو سالار خوبرویان،( احتمالاً منظور حافظ شاه شجاع است.)
مظلمه: مظلومیّت
خون سیاووش: اشاره به داستان قربانی شدن سیاووش ِ بی گناه، که دراثراتهامات ناروا و بدگویی های اطرافیان رخ داد.
حافظ با شاه شجاع که خود شاعرخوبی نیزبوده، روابطِ صمیمی وعاطفی عمیقی داشت. آنها مجالس اُنس واُلفتِ خصوصی داشته وبیشتر اوقات باهمدیگربه عیش ونوش می پرداختند. توجّه ِ بیش ازحدّ شاه شجاع به حافظ ونشاندنِ اوبرصدرمجلس، زمینه ا ی مناسب برای حسادتِ حسودان واطرافیان فراهم ساخت وآنها نیزکه بیشتر وابسته به متشرّعین خودبین ِ حکومتی بودند دست به کارشده وبه فتنه گری پرداختندتا روابط ِ این دو به تیرگی گرائید. حسودان وفتنه گران به همین قانع نشده وبا دستآویز قراردادن ِ بسیاری از اشعار حافظ مثل بیتِ پیشین که ازظاهر آنها بوی کفر وخروج ازشریعت به مشام می رسید،اتهاماتِ ناروا به حافظ زده و درپی تکفیر وحتّی قتل او برآمدند! آنها بادسیسه چینی های بسیار، سعی نمودند تانظرشاه شجاع را نیزباخود همراه کرده وکارحافظ رایکسره کنند. چنین گویندکه شاه شجاع جانبِ حرمت نگهداشته وباقتل حافظ مخالفت ورزید. لیکن بافشار تندروها ودلواپسان ِ کینه توز،ناچاراً به تبعید حافظ به یزد اکتفانمود تاآتش کینه ورزان فروکش نماید.حافظ انتظارنداشته که شاه شجاع تحتِ تاثیرمتشرّعین اوراازشیرازتبعیدکند، دراین بیت بایادآوری مظلومیّتِ سیاووش، وضعیّتِ نامساعدِ خودرابیان کرده وبه شاه شجاع غیرمستقیم می فرماید:
شاه تُرکان(شاه شجاع)تحتِ تاثیر سخنان فتنه گران ومدّعیانِ دروغین قرارگرفته ومی خواهند خون ِ سیاووشی دیگر(حافظ) بیگناه بر زمین ریزند. شرم برکسی باد که ازداستانِ سیاووش عبرت نگرفته وبرآن سراست تاداستانی دیگررقم زند!
گرچه از کِبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته ی خاموشش باد
کِبر: تکبّر وخودپسندی،ناز ازروی اِفاده
شکرین: نوشین، دراینجا چون روی سخن احتمالاً شاه شجاع است،"شکرین" شاعربودن ِ اورامی رساند یعنی شعرهای شیرین می سراید وازلبهایش قندوشکرمی ریزد.
"پسته ی خاموش" استعاره ازلبهای بسته است.
چنانچه برداشت های بیتهای پیشین درموردِ شاه شجاع درست بوده باشد، این بیت نیزدرامتدادِ همان برداشت معنی می شود. به اینصورت که: در جلسه ای درحضور شاه شجاع،اتهامات حافظ مطرح شده وشاه شجاع تحت فشارهای متعصّبین، باحالتی غضب آلود سکوت اختیارکرده واز روی دلگیری وکدورت با حافظ سخنی نگفته است.
بااین احتمال معنی بیت:
اگرچه (شاه شجاع) ازروی خشم وغضب با من ِ درویش سخنی نگفت (وازمن دلجویی نکرد) بااین حال من ازاودلگیرنیستم جانم فدای لبهای شکرریزش باد که همچون بسته ی سربسته هستند.
بگذرزکِبر ونازکه دیده است روزگار
چین قبای قیصروطَرفِ کلاهِ کِی
چشمم ازآینه داران خط وخالش گشت
لبم از بوسه ربایان بَر و دوشش باد
خط : موهای ظریفی که برگرداگردِ صورت (بناگوش وپشت لبها و...) می روید واز منظرعاشق، نوعی زیبایی ودلربائیست.
بَرو دوش: سروصورت وشانه
درادامه ی بیت قبلی،حافظ میزان ارادتش رانشان می دهد.چنانکه قبلاً نیزگفته شده،رابطه ی عاطفی اوباشاه شجاع فراترازرابطه ی شاه وشاعر می باشد،این رابطه بقدری عمیق است که وقتی ازاوتعریف وتمجید می کندچنان عاشقانه وعاطفی سخن می گوید که اگرکسی نداند روی سخن باکیست گمان می کند که مخاطبِ حافظ دختری چهارده ساله ی وشوخ وشهرآشوب است که دل اورا ربوده وشیدای خودکرده است.! درصورتی که حقیقت این است که حافظ به مدد نبوغ خاص وبیان عاشقانه، چنان مهارتی دارد که عبارات عاشقانه وعارفانه را درتوصیف یک دوست ورفیق گرمابه وگلستان بکارگیرد. چنانکه دربیت قبلی وقتی می بینیم مخاطب سخن، خود ازشعرو شاعری بهره ای برده، لبهای اورا (شکرین) توصیف می کند امانه معنای مکیدنی بلکه به معنای لبهایی که شعرهای شیرین ازآن می ریزد.
معنی بیت:
چشمان من همیشه به سیمای اودوخته شده وهمچون آئینه ای زیبائیهای رخسار او (خال وخطش) راانعکاس می دهد. باتوجّه به کلمه ی "باد" معنی مصرع دوّم را هم می توان به شکل دعایی برداشت نمود: (ای کاش که لبانم فرصتِ بوسه زدن بر سروصورت وشانه هایش را پیدا کند) هم می توان به این صورت که : خوشحالم که لبانم همیشه این سعادت را داشته که برسرو صورتِ اوبوسه زند،معنی کرد.
مهارتی که حضرت حافظ درمهندسی وچینش کلمات این بیت بکاربرده بسیارشگفت انگیز وحیرت آوراست درمصرع اول که معنای آینه دار و همیشه باز بودن چشم منظورشاعربوده کلمات را بگونه ای ازجنس خاص انتخاب نموده تا هنگام ادای کلمات دهان خواننده ی شعر بسته نشود وهمچنان بازبماند. همین اتفاق درمصرع دوم نیز کلمه بوسه برجسته شده، کلماتی بکارگرفته شده که لبهای خواننده هنگام ادای آن واژه ها،شکل بوسه گرفتن راتداعی کند. این نوع مهندسی وچینش کلمات فراتر ازاستعدادشاعری ونوعی لطف خداوندیست که ازمیان این همه شاعر تنها به حافظ اعطاشده است.
دل ودینم ،دل ودینم بِبُرد ست
بَرو دوشش بَرودوشش بَرودوش
نرگس ِ مستِ نوازش کنِ مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
نرگس: چشم
قَدَح: کاسه ای که دونفرراسیر گرداند.
چشمان مستِ مردم دارمحبوب (شاه شجاع) ازروی بزرگواری وکرم همه راموردِ لطف خویش قرارمی دهد، اوحق دارد اگر خون عاشقانش راقدح قدح بخورد وآنهارا بکشد،گوارای وجودش باد.
خونم بخور که هیچ ملک باچنین جمال
ازدل نیایدش که نویسد گناه تو
به غلامیِّ تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه یِ بندگیِ زلفِ تو در گوشش باد
حلقه ی بندگی: درقدیم اربان وصاحبان ِ قدرت،به منظور مشخصّ کردن وتثبیت مالکیّت،حلقه ای به خصوص درگوش غلامان خود می بستند اشاره به این موضوع است. ضمن اینکه حافظ ازروی اشتیاق واختیار این حلقه را درگوش خودمی بندد نه ازروی اجبار.
معنی بیت: حافظ به دلیل آنکه چاکر و ارادتمند توست در جهان مشهور شده است،خدایا کاش حلقه غلامی ِ تو که ازحلقه های زلف توست از گوش او دور مباد.
گویند شاه شجاع خوش سیما وخوش قدوقامت بوده وهمیشه موهای خودرا بلند نگاه می داشته،ودرهمان زمان به داشتن خال وخط وزلف سیاه معروف بوده است.
حافظ دراغلبِ غزلهایی که خطاب به شاه شجاع سروده به زلف وخال وخط اواشاره نموده است.
گوش من وحلقه ی گیسوی یار
روی من وخاک درمی فروش
داوردین شاه شجاع آنکه کرد
روح قُدُس حلقه ی اَمرش بگوش
- ۹۹/۰۹/۲۴
- ۲۳۸ نمایش


