http:google-site-verification: google44dbf53098ef50a8.html google-site-verification: google44dbf53098ef50a8.html google-site-verification: google44dbf53098ef50a8.html

حافظانه

شرح غزلیات حافظ

حافظانه

شرح غزلیات حافظ

برداشتهای شخصی من از غــزلهای پیامبر عشق و ادب حضــرت حافـظ

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۳ آذر ۰۴، ۰۰:۴۶ - نیک
    زیبا
  • ۲۴ آبان ۰۴، ۱۷:۵۹ - مهسا
    عاالی

به مُلازمانِ سلطان که رساند این دعا را

شنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۹، ۱۱:۵۹ ب.ظ



به مُلازمانِ سلطان که رساند این دعا را

که به شُکر پادشاهی ز نظر مَران گدا را

مُلازمان: همراهان وخدمتگران
بعضی ها این غزل راعارفانه درنظرگرفته و معناهای به اصطلاح عارفانه برداشت کرده اند! معناهایی که بااین غزل هیچ تناسبی نداشته  ونه تنها حافظانه نیست،بلکه بسیارخنده دار و نابجاست. چراکه کاملاً روشن است که مخاطبِ موردِ نظرِحافظ دراین غزل، پادشاهِ وقت(احتمالاً شاه شجاع یاشاه یحیی) است که حافظ با آنها رابطه ی عاطفی واُنس واُلفتی روحانی داشته وهم پیاله ی همدیگربودندوبنادلایلی بادسیسه چینی بدخواهان این رابطه به سردی گراییده وحافظ که دربارگاه پادشاهی صاحب جاه ومقامی بوده به ناحق کنارگذاشته شده است. این موضوع به ناحق بودن آنقدر برای حافظ اهمیت داشته که درچندین غزل سعی درآگاهسازی پادشاه نموده تا حقیقت پایمال نگردد. 
  حافظ دراینجا ضمن دعای خیربرای سلامتی شاه، به دنبال پیک وخبرسرسانی هیست که ازقول شاعربه پادشاه یادآوری کند که حال که به لطف ایزدمنان برتخت پادشاهی تکیه زده ای، به شکرانه ی این پادشاهی با گدایان وفرودستان خویش رئوف ومهربان باش تاحمایت خدا نیز ازتوقطع نگردد. 
آخر مگرمی شود ازاین موضوع روزمرّه واتفاقی که بین شاعروشاه وقت رخ داده برداشت عرفانی نمود!؟ 
درآنصورت معنی بیت اینچنین مضحک وخنده آور وصدالبته غیرشاعرانه خواهدبود:
شاعربه دنبال یک پیامرسان هست تا پیام اورابه خداوندمنان برساند و ازقول شاعربگوید: ای پادشاه کائنات به شکرانه ی این که خداوندهست ونیست هستی، گدایان وضعیفان را فراموش مکن؟!؟ 


 اینان به خیالِ خام خویش بااین برداشت های محافظه کارانه، قصد دارند ازحافظ که محبوبِ دلهاست، چیزی شبیهِ به خودشان بسازند! یابخیال خام خویش درمحبوبیت جهانی اوشریک شوند واورادرجبهه ی خودنشان دهند! 
 بعضی جاهل نیز ازروی جهالت به قصددلسوزی به شاعر! واز بیم اینکه مبادا بابرداشت غیرعرفانی ازغزلیات شاعر، به جایگاه عرفانی و محبوبیّتِ حافظ خدشه ای وارد گردد! شتابزده دست بکارشده وبه گمان غلط خویش برای نجات حیثیت شاعر! بابافتن آسمان و ریسمان به یکدیگر، وبا برداشت های به اصطلاح عرفانی ،
آن هم ازغزلیّاتی که حافظ صرفاً برای بیانِ احساسات و عواطفِ شخصی خویش برای رفیق گرمابه وگلستان خود سروده، سعی می کنند ازحافظ تصویری عارفانه  ارایه دهند! غافل ازاینکه اصلاً رازِ محبوبیّت حافظ درعارف بودن ومذهبی بودن اونیست ! چه بساعرفان مذهبی زیادی که حتی یک صدم ازمحبوبیت حافظ رانتوانستند کسب کنند. 
رازمحبوبیّت اودراین است که شبیهِ هیچکس نیست وهیچکس نیزنمی تواند شبیه اوباشد، حافظ نه عارف است،نه صوفی،حافظ نه مسلمانست نه کافر،حافظ نه شیعه هست نه سنّی، حافظ فقط "حافظ " است وبس. اوهیچ برچسب ومارکی نمی پذیرد ودرعین حالی که به هیچ دین ومذهبی تعلق ندارد به همه ی ادیان ومذاهب وبه همه ی هستی تعلق دارد وتا همیشه به سبب نگرش فرا مذهبی، وجهان بینی فرامرزی وفراقومی محبوب دلها بوده! هست وتاهمیشه  خواهدبود.
بخشی ازهنرحافظ این است که اتّفاقاتِ پیش پاافتاده و روزمرّه ی زندگی را،بازبانی گاه ساده،گاه پرابهام وایهام،گاه عارفانه،گاه عاشقانه،گاه باطنز وطعنه،چنان شیوا و شیرین بیان می کندکه همه دوست دارندبشنوند، زیرلب زمزمه کنند ویاباصدای بلند آواز بخوانند واز نکاتِ عبرت انگیز آنها بهره ببرند.بخش دیگری ازمحبوبیت حافظ، خارج ساختن واژه ها وعبارات به اصطلاح  عارفانه ازانحصار عده ای معدود خودشیفته وآوردن آنها به میان مردم وحذف قداست کذایی این واژه هاو اصطلاحات عرفانیست که ازابتدا تازمان ظهور حافظ دراختیار قشری خاص وخودخواه ومتظاهر بوده وبه عنوان ابزاری برای تقدس گرایی بکارمی رفته است. حافظِ ساختارشکن، باشهامت وبی باکی، تقدس گرایی رابه بادطنزو تمسخرگرفت وابزارآلات آنهارانیز به مددنبوغ خویش به نفع مردم عادی مصادره نمودتا نتوانندبیش ازاین به فریبکاری مردم بپردازند."پاره شدن رشته ی تسبیح بابرخوردبه دامن ساقی سیم ساق! به خرابات کشاندن خرقه ی متبرّک! صوفی، وبردن شطح وطامات عرفان زده گان متوهّم به بازارخرافات، وبرملاساختن بدمستیِ امام سجاده به دوشِ شهر!، تنها بخش ناچیزی ازافشاگری! عصیانگری وشورش قهرمانانه ی این شاعرآزاده وآزاداندیش بود که درتاریخ ادبیات ایران به یادگارمانده وتاابدنیزهمچون چراغی فروزان درمسیر آگاهی مردم خواهددرخشید. 

معنی بیت:
چه کسی حاضراست این پیام ودعای مرا به همراهان وخدمتگزاران پادشاه  برساند وازاو بخواهدکه ازطرفِ من به سلطان نصیحتی کند: 
به شکرانه ی اینکه به لطف خداوند توپادشاهِ مقتدری هستی  سعی کن  گدایان وفرودستان را(اشاره به خودش) ازدرگاهِ خویش مَرانی و بابذل توجّه وعنایت به حال آنها، شکرگزار نعمت پادشاهی باشی. ازنظر راندن گدا وبی توجّهی به اوموجب خشم خداوندیست وپادشاهی موردِ لطف خداوند قرارخواهد گرفت که باضعیفان وتهیدستان به نیکی رفتارکند.
ازعدالت نبود دورگرش پرسدحال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد

زرقیبِ دیوسیرت به خدای خود پناهم

مگرآن شهابِ ثاقب مَددی دهد سُها را

باتوجّه به شاه بیتِ غزل،  حافظ بنابه دلایل نامعلوم ازدسترسی به محفل دوستانه ی  شاه محروم مانده است(شاید بدگویی ِ سخن چینان وکینه توزان که چشم دیدن جایگاهِ ویژه ی حافظ دربارگاهِ شاهی رانداشتند وبرنمی تابیدند) حال اوناگزیر پیام خودرا به مُلازمانِ سلطان می فرستد تاازطریق آنهابه عرض شاه برسد. دراین بیت نیز روشن است که حافظ ازبعضی مراقبین سلطان بشدّت دلگیر وناراحت است چراکه آنهارا "دیوسیرت" نامیده وازشرِّ آنها به خدا پناه می بَرَد، همانگونه ازشرّشیطان به خداوندپناه می برند. بنابراین روشن است که رانده شدن حافظ ازبارگاهِ پادشاهی، نتیجه ی حسادت ،بدگویی وتوطئه ی بدخواهان بوده که متاسّفانه موثرواقع شده وحافظ ازبارگاهِ پادشاهی که سالها درآنجا به صدرمجلس می نشسته و باشاه مجلس اُنس واُلفتی داشته دورمانده است!
رقیب: مراقب،نگاهبان، امّادراینجا به معنای رقیب امروزیست وکسی یا شاعریست که درحال رقابت باحافظ است وباتوسّل به دسیسه وتوطئه قصد تخریب شخصیت حافظ وگرفتن جایگاه اورا دارد.
دیوسیرت:‌ دیوخصلت وبه دور ازارزش های اخلاقی، شیطان صفت
شهاب: آتشین ونورانی
ثاقب: نفوذ کننده، روشن کننده
"شهابِ ثاقب" استعاره ازیکی ازهمراهانِ سلطان(احتمالاً خواجه تورانشاه وزیرشاه شجاع است که به درایت وکفایت وخردمندی مشهوربود وباحافظ روابطِ دوستیِ صمیمانه ای داشت) حافظ امیدواراست که با وساطت وپادرمیانی او وبه مددِبیاناتِ روشنگرانه اش،توطئه ی رقیبِ دیوسیرت خنثی وبرملا شود) 
سُها: ستاره ایست بسیارریزه وکم نور،امّابه ستاره ی خرد شهرت دارد استعاره ازخودِ شاعراست. حافظ به مددِ نبوغ خویش، بارگاهِ سلطان رابه آسمانی تشبیه کرده،خداوندگاراین آسمان "پادشاه"، شهابِ ثاقب "وزیرباکفایت" وستاره ی سُها "خودِشاعر" ورقیبِان کینه ورز و دیوسیرت "شیطانِ" این بارگاه است.
معنی بیت: ازتوطئه وبدگویی ها وفتنه انگیزی رقیبِ اهریمن صفت به خدا پناه می برم وبسیارامیدوارم که خواجه تورانشاه بابیاناتِ روشنگرانه ی خویش، پادشاه راازفتنه های او  آگاه سازد واجازه ندهد که او(رقیب) خودرادرنزدِ سلطان عزیز ودیگران راخوارو خفیف سازد.
زجورچرخ چوحافظ به جان رسید دلت
به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز


مژه ی سیاهت اَر کرد به خونِ ما اشارت

ز فریبِ او بیندیش و غلط مکن نگارا

"غلط مکن" به معنای امروزی نیست که درمقام توهین بکاررفته باشد درآن روزگاران "غلط" صرفاً به معنی اشتباه وسهو بکارمی رفته است.
حافظ درادامه ی سخن وپیامی که به سلطان می فرستد که ازطرف من به گوئید:
ای سلطان! حرف ها ودروغ های نزدیکان واطرافیان راباورمکن، (دهن بین مباش!) البته باادب ومتانت ومحترمانه والبته عاشقانه می فرماید:
ای سلطان، حتّی اگرمُژگان سیاهت که ازهمه به تونزدیکترند بدگوییِ مارا کردند وتورابه کشتن من تشویق کردند، درفریبکاری ودروغ اواندیشه کن وکاراشتباه انجام مده. می خواهد این نکته رابه عرض شاه برساند که بازار دروغ وتوطئه بسیارداغ است وبایستی حتّی به چیزی که به چشم خودمی بینی اعتمادنکنی شایدتوطئه ای درپس پرده بوده باشد زودقضاوت مکن تادچاراشتباه نشوی.
گفتی که حافظ این همه رنگ وخیال چیست
نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی

توازاین چه سودداری که نمی‌کنی مدارا

حافظ پس ازگفتنِ حرفهای دل خویش، حال لحن کلام را اندکی ملایم تر کرده تامبادا سخنان نیش دار اوخاطر مبارک پادشاه رابیازارد رندانه می فرماید:
وقتی که خشمگین می شوی وچهره زیبایت برافروخته می گردد دنیا رابه آتش مشعل ِ رُخسارت می سوزانی، اندکی مداراکن وآرام باش. آخرتوازاین یکدندگی وخشم گرفتن چه سودمی بری که مدارانمی کنی وباملایمت رفتار نمی کنی( اشاره به خشم پادشاه که دراثرتوطئه ودسیسه ی کینه توزان وحسودان، شاملِ حال حافظ شده واوراموقتاً طردنموده است.)
ای که درکشتن ماهیچ مدارانکنی
سود وسرمایه بسوزیّ ومحابا نکنی

همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام  آشنایان  بنوازد  آشنا  را

ودرادامه ی سخن می فرماید: ازوقتی که روی ازمن برگرداندی،هر شب چشم به راه هستم وامیدوارم که یکی ازطرف شما بیاید وباپیام خوش وشادی بخشی،دل ِ غمزده ی مارا بنوازد.
بسوخت حافظ وکس حال اوبه یارنگفت
مگرنسیم پیامی خدای را ببرد

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را


قیامت: روز رستاخیز، وبرانگیخته شدن پس ازمردن. 
شاعرتیره شدنِ روابطِ دوستی را همانندِ مردن وزنده شدن تعبیرکرده ومی فرماید:  
این چه رستاخیزیست که به عاشقان خود به پاکرده ای( آنهاراکشته ودوباره زنده می کنی) دیدار رُخسارت راازعاشقانت دریغ مکن وخودت رابه مانشان بده.
مست بگذشتی وازخلوتیان ملکوت
به تماشای توآشوب قیامت برخاست


به خدا که جُرعه‌ای ده توبه حافظ سحرخیز

که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

به خداسوگند که اگرتو به حافظِ سحرخیز جُرعه ای(جامی) شراب بدهی وصلح وآشتی کنی  دعاهای  صبحگاهی اوکه در حق شما به درگاهِ خدا روانه می کند به اجابت خواهد رسید.
ازهرکرانه تیردعاکرده ام روان
باشدکزان میانه یکی کارگرشود

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۹/۰۹/۲۹
  • ۲۹۹ نمایش
  • رضا ساقی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی